تبليغاتX
navid&omid

navid&omid

سایه ی تنهایی غم توی دلم جوونه کرده!!

 

 

                                              new veblog

 

http://4angels.blogfa.com/

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:58 توسط یاسی |

 

 

بنام انکه دوستی را در عشق ,عشق را در محبت,محبت را در پاکی,پاکی رادر اشک,اشک را در چشم ,چشم را در انتظار گذاشت

 

 

 

 

دست هایم برایت شعر می نویسد اما تو هرگز نخواهی فهمید...

 

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند  اما تو هرگز نخواهی دید...

 

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت .............

 

و باز هم تو نخواهی فهمید.

 

 

 

نمی دونم از کجا شروع کنم نمیدودنم اصلا باید شروع کنم یا نه ولی

 

می خوام بگم که بچه ها این آخرین اپ منه و من دیگه آپ نمی کنم

 

شاید (اگه مهم باشه) بپرسین چرا ؟نمیدونم دلیلم قانع کننده با شه یا نه ولی من با همین

 

دلیل قانع شدم که نمی خوام به اپم :

 

دیگه برام همه چیز بی معنی شده حتی کلمه ی" نوید "یا"امید"دیگه فکر می کنم

 

هدفی ندارم بیام نت بسه دیگه بریدم دیگه نمی تونم ادامه بدم آخه برای کی ادامه بدم

 

برای 2 نفر ادم خیالی که حتی گوشه چشمی به ما ندارن الان همه تون می گین نه خیلی

 

به فکر ما هستن و.............

 

 

اره شما راست میگین به فکر ما بودن اما بعد اون دعوا فکر نمی کنم و من خیلی

 

ناراحت شدم احساس کردم غرورم داره زیر پا له میشه

 

 

من نمی دونم چقدر زود همه چیز و فراموش کردین واقعا نمی دونم؟ چی بگم از بس

 

............

 

مگه نوید و امید نبودن می گفتن ما جواب میل ها رو می دیم ,کی گفته comment رو

 

یکی دیگه می خونه همه رو خودمون میخونیم و ..........

 

من نمی خوام بگم درووغ میگن اصلا و ابدا .من هنوز که هنوزه که خیلی چیزا دیدم یا

 

شنیدم

 

دوسشون دارم و ا زته دل می بوسمشون اما فکرمی کنم دورا دور دوستشون داشته باشم

 

 بهتره ومن هر چی بیشتر نزدیک تر بشم خطراتی درکمینم هست که باید اونا رو از سر

 

راهم بردارم و هرچی بیشتر نزدیکتر بشم  مانع ها زیاد تر میشه و من خود به خود دور

 

میشم بدونه اینکه بفهمم

 

من میرم و همه ی خاطرات مو با خودم میبرم همه خاطرات خوب و بد رو

 

خاطراتی که هر روز صبح به امید اینکه یه قدم به نوید و امید نزدیک شدم و

 

ازخوشحالی جیغ میکشیدم ,خاطراتی که خیلی دوست پیدا کردم ,خاطراتی که کلی قهر و

 

آشتی داشت .........

 

 

وقتی با تو داریم توی ساحل خاطرات قدم میزنیم, میترسم به پشتم نگاه کنم , چون میدونم

 

اگه برگردم فقط یک ردپا روی شن ها میبینم

 

 

 

 

ای خدااااااااااااا این منم ؟منی که پر از انرژی بود حالا دارم واسه یه چیزی که خودمم

 

نمیدونم ارزش دارن یا نه دارم گریه میکنم واقعا شاید همه ی حرفام براتون یه جوک

 

باشه ولی من دوست داشتم حرفای دلمو بزنم و فردا که دارم تهران و ترک می کنم

 

احساس سنگینی نکنم و سبک شم من فردا از اینجا میرم شاید برم و دیگه بر نگردم

 

وشاید برگردم ولی میرم و خاطرات مو همه رو می سپرم به دست رودخونه و فقط چند

 

تا شونو نگه میدارم

 

 

لحظه هایی هست تو زندگی که تو ذهن ادم حک میشه .مثل یه عکس و تصویر همیشه

 

توی ذهن ,دست نخورده و ثابت میمونه

 

 

میدونم بعضی هاتون منو فراموش نمی کنین اما فقط واسه چند روز واسه چند ساعت.

 

 

ولی من مطمين ام منو دست فراموشی میدین و خاطراتمو از ذهنتون پاک میکنین الان

 

بعضی ها می گین نه ولی من میگم آره چون این طبیعت انسانه

 

 

 

من میرم تا در میان این دنیای پر هیاهو مدفون شم ,من میرم تا وجودمو جستوجو کنم,

 

 

من میرم تا روحم راو احیا کنم,روحی که مرده و قلبم رو احیا کنم قلبی که شکسته.

 

 

 

بچه ها من نتونستم بمونم چون اینجا جای من نیست. من میرفتم حالا دیر یا زود ولی به

 

هر حال میرفتم. خودم میرفتم یا دیگران منو مجبور میکردن و من مطمین ام دیگران منو

 

مجبور میکردن, پس چه بهتر شد که خودم رفتم

 

 

 

 

 

 

 

باران شیشه را شست چه کسی نقش تو را از من خواهد شست؟

 

 

 

عشق ناتمام گفت: من تورا دوست دارم چون به تو نیاز دارم,عشق تمام گفت,من به تو

 

نیاز دارم چون تو رو دوست دارم

 

 

 

نه شاعرم نه نویسنده که بهترین را بنویسم. اما میدانم که صادقانه دوستت دارم

 

 

 

دقایقی تو زندگی هست که دلت برای کسی انقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویا

 

 

هات بکشی و بغلش کنی

 

 

 

روشنترین آینده روی گذشته فراموش نشده شکل میگیره.نمیشه تا وقتی دردها و

 

رنجهایت را دور نریختی توی زندگی پیش بری.

 

 

 

و خیلی حرفا داشتم ,گله ها داشتم اما کمی فکردم که بهتره نگم و  پیش خودم نگه

 

دارمشون و از خودم خاطره خوبی بزارم

 

واقعا بچه ها 1 سال شد ؟1ساله که ا زدوستیه ما میگذره .واسه من که خیلی باور

 

نکردنیه از همه باور نکردنی اینه که من دارم از دوستام جدا میشم

 

من یه عادتی دارم نمی دونم خوبه یا نه ولی اگه با 1 نفر 1 روز دوست شم روز دوم اگه

 

بخوایم جدا شم تا مدت ها اون شخص تو ذهنم هست و تا وقتی نخوام فراموشش نمی کنم

 

حالا  چه برسه به 1 سال .سال 86 فکر می کنم بد ترین سال عمرم بود

 

از همون روز اول عید 86 دلهره ای تو دلم بود,که از اول مهرش پیدا بود تا آخر سال به

 

من چه می گذره اما با همه ی اینا هر وقت میومدم نت واقعا برای من دلگرمی بودین

همتون هم نویدو امید و هم شما دوستای خوبم  دلیلی بودین برای زندگی .

 

در سال 86 به من خیلی بد گذشت خیلی!از دوست های دوران راهنماییم جدا شدم

 

دوستایی که از خواهرم به من نزدیک تر بودن و میشه گفت تنها دوستانم شما ها بودین

 

چون از بچه های امسالم متنفرم.

 

و یکی ازدلایلم: کم کم که می گذره فکر میکنم که همتون دارین تظاهر میکنین که

 

دوستان خوبی هستین و با هم اتحاد دارین و..........

 

اما باطنن یه چیز دیگه فکر میکنم

 

امیدوارم که اشتباه فکر کرده باشم و همه چیز یه سوء تفاهم باشه

 

براتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم که هم باطنن و هم ظاهرا با هم دوست باشین

 

 

راستی بچه ها من از ساعت 2 تا 8 شب دارم اپ میکنم چشمام از حدقه داره می زنه

 

بیرون طبق معمول سرتونو بردم؟

 

نمیگم خداحافظ چون گریم در میاد و هم اینکه برام خیلی سخته این کلمه لعنتی رو بیارم

 

فقط میگم دوستون دارم

Much love

 

نسیم و عسل: نمیتونم حرفی بزنم چون شما بهترین دوست من بودین .خواهر بزرگه

 

(عسل جون)مواظب خواهر کوچیکه باشی ها(نسیم جون)تورو خدا دهن به دهن نشینا با

 

بچه ها. مواظب هم باشین .دوستون دارم خیلی به هیچ وجه خاطرات قشنگمونو یادم نمیره

 

عسل خوب درس بخون ببینم یه جای خوب قبول شی. نسیم جون تو هم خوب درس بخون

 

 بیا مدرسه دختر خاله مامانت (همون مدرسه هه)سعی میکنم .یه روز با دوتاتون بحرفیم

 

خاطره جون: امید وارم موفق باشی گلم ,منم فراموشت نمی کنم گلم ,مواظب خودت باش

 

فرزانه جون :عزیزم موفق باشی امید وارم کارتو با قدرت ادامه بدی.

 

هلیا جون: I love u و عزیزم میخواستم بگم خیلی دختر مهربونی هستیو فراموشت نمیکنم

 

اشرف جون: من بایدمیرفتم و خیلی ها جولا دارم بودن ولی حریفم نشدن .امید وارو موفق باشی

 

سحر جون: خیلی حیف شد می خواستم با هم بیشتر بحرفیم ولی نشد ولی سعی میکنم onشم یه روز بحرفیم

 

مارال جونم: امیدوارم نوید بهت میل بزنه ,خیلی دوست دارم مهربونم از ته دلم. راستی

 

به خشیار شاه سلام برسون.

 

الهه جون: امید وارم گروه تو راه بندازی

 

مهدی:موفق باشی

 

 

سینا جان :امید وارم از دستم ناراحت نباشی اگه اون روز با هات بد حرف زدم ,هنوز برای من اون مسئله روشن نشد (chatآخری)امیدوارم یه سوء تفاهم باشه

 

اگه کسی جا افتاد ببخشید

 

دورا دور می بوسمتون و دورادور میبینمتون یاسی.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 20:25 توسط یاسی |